معين الدين نطنزى

158

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

او نيز برنشست و متوجه آن صوب شد . چون به همدان رسيد ، سلطان بايزيد پسر سلطان اويس با عادل آقا پيش او آمدند و از دست سلطان احمد شكايت كردند . او پيش سلطان احمد كس فرستاد و الكه‌اى به جهت بايزيد بطلبيد . قلعهء سلطانيه را بر او مسلم داشت . شاه شجاع جمعى از امراى خود به بايزيد مصاحب كرده در قلعهء سلطانيه بنشاند و به اتفاق عادل آقا مراجعت نموده به شيراز آمد . چون سلطان بايزيد از عهدهء دارائى مملكت بيرون نمىتوانست آمد پس از اندك مدتى به دست سلطان احمد گرفتار شد و امراى شاه شجاع به شيراز معاودت نمودند . بعد از آن‌كه شاه شجاع بيست و چهار سال سلطنت كرده بود و در زمان او خلايق ايران‌زمين ، مرفه و آسوده روزگار خوش و خرم گذرانيده بودند ، مدتى صاحب فراش شد و عاقبت به مرض طبيعى بمرد . و كرمان را به سلطان احمد برادر خود ، داده بود ؛ و پيش از آنكه وفات يابد او را روانه گردانيده جاى خود را به پسر خود زين العابدين رجوع كرد . ذكر جلوس سلطان زين العابدين بن شاه شجاع جمعى از امرا اتفاق كردند و بعد از وفات شاه شجاع او را بر تخت نشاندند ، اما جمعى روگردان شدند و از آن جمله يكى امير غياث الدين شول بود . و چون به سلطنت بنشست به عيش و طرب مشغول گشت ، چنانچه به كار مملكت نتوانست پرداخت . و در اثناى حال ، متوجه فتح اصفهان شد ، و جماعتى صاعديان ، شاه يحيى را از شهر بيرون كردند و او را درآوردند و بدين طريقه تسخير اصفهان او را ميسر شد . كسى را در اصفهان بنشاند و خود به شيراز رفت . چون سه سال پادشاهى كرد ، آوازهء رايات ظفرنگار حضرت سلطان غازى متواتر گشت . چون به اصفهان رسيد و كشش و خون ريختن ، به موجبى كه در قصه همايون ذكر كرده خواهد شد ، بكرد و خبر به شيراز رسيد ، سلطان زين العابدين بىاختيار از سر مملكت برخاسته با امرا و خواص خويش متوجه شوشتر شد و به شاه منصور پيوست . شاه منصور او را مقيد گردانيد .